مدیریت کلاس

یکی از مشکلات عمده معلمان به خصوص معلمین تازه کار نحوه مدیریت کلاس و برقراری نظم در کلاس است که معمولا معلمان بی تجربه خیلی زود از بی نظمی و شلوغی دانش آموزان خسته شده و زود از کوره در می روند و سعی می کنند با عصبانیت نظم را در کلاس برقرار کنند!!! در ادامه مطلبی در باره نحوه صحیح مدیریت در کلاس قرار گرفته است. امیدوارم این مطلب برای عزیزان مفید باشد...

 

 

ادامه نوشته

**♥**مهر مهربان**♥**

ماه مهر بر تمام مهر آفرینان مبارک...

در مجالی که برايم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای ميسازيم
که در آن همواره اول صبح 
به زبانی ساده
مهر تدريس کنند

و بگويند خدا خالق زيبايی و سراينده عشق ، آفريننده ماست
مهربانيست که ما را به نکويی،دانايی،زيبايی،وبه خود میخواند
جنتی دارد نزديک، زيبا و بزرگ
دوزخی دارد - به گمانم -  کوچک و بعيد!
در پی سودا نيست ،که ببخشد ما را   و بفهماندمان  ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست

در مجالی که برايم باقيست  باز همراه شما مدرسه ای ميسازم
که خرد را با عشق 
علم را با احساس
و رياضی با شعر 
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس کنند

لای انگشت کسی،قلمی نگذارند 
و نخوانند کسی را حيوان!!
و نگويند کسی را کودن!!
و معلم هر روز،روح را حاضر و غايب بکند
و بجز ايمانش، هيچکس چيزی را "حفظ" نبايد بکند

مغزها پر نشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس

درسهايی بدهند 
که بجای مغز ، دلها را تسخير کند
از کتاب تاريخ، جنگ را بردارند 
در کلاس انشا،هرکسی حرف دلش را بزند

غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا کسی بعد از اين، باز همواره نگويد : هرگز
و به آسانی همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران 
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه 
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبيعت را در جنگل سبز    

 مشق شب اين باشد
 که شبی چندين بار
همه تکرار کنيم:
عدل       آزادی     قانون     شادی

امتحانی بشود،که بسنجد ما را
تا بفهمد چقدر عاشق و آگه و آدم شده ایم... 

در مجالی که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه ای ميسازم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدريس کنند
و بگويند تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما...

شاعر: دکتــــــر مجتبی کاشانی

☜یک داستان واقعی...

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. “رضایت کامل”.

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش “زندگی” و “عشق به همنوع” به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.

بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است!

ادامه نوشته

داستان کوتاه "دفتر مشق پاره"

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .

مسیر و وبلاگ

به نام خدایی که در این نزدیکیست...

هیچ وقت دوست نداشتم جو وبلاگ سنگین شود ،طور که برایم غریبه باشد ،همیشه دوست داشتم ساده نوشته شود شکر خدابالاخره در آ.پ جذب و سازماندهی شدیم من پایه پنجم افتادم هنوز باورم نمیشه از مهر به کلاس خواهم رفت دوست دارم هر جا هستم کارم را درست انجام دهم همین برایم کافیست،23شهریور هم عازم مسابقات مهارت های معلمی کشوری هستم از تمامی دوستان و همکاران تقاضا دارم اگه در رابطه با موضوع تدریس کشوریم(مفهوم انرژی ،پایه سوم،فصل 6)می توانند در قسمت ایجاد انگیزه ،رسانه ،روش تدریس کمکم کنند یک دنیا ممنون و سپاس گزار می شوم از اینکه وبلاگ تا به امروز به دلیل اینکه خودم و دوستانم استخدام نبودیم جنبه کاربردی نداشته عذر خواهی می کنم اگر قصوری بوده بر من و دوستانم ببخشید.امید است از اول مهر با داستانها ،مسائل کاربردی تر و ویتامین های روح که انسان را به یاد خدا می اندازد در جهت شکوفایی دوستان مهر افشان گام موثر هر چند ناچیز برداریم و در ادامه مطلب داستانی قرار داده شده است که رضایتمندی شما امتنان خاطر ما را فراهم خواهد کرد حضور گرم شما عزیزان شعاع شعله های غرورمان راخواهد افزود.آرزوی توفیق روز افزون...

آدرس جدید سایت:         http://rasa20.orq.ir/

""بیاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید""

 

 

ادامه نوشته

جواب برگه امتحانی

گاهی در معلمی اتفاق های می افتد که در دیگر مشاغل به ندرت یافت میشود و این خود باعث متنوع شدن روزهای کاری می باشد در حالی که کارهای دیگر بخصوص مشاغل کارمندی کاملا یکنواخت و بی روح و تکرار وار هست.

یکی از این اتفاق ها ، جواب های عجیب الخلقه دانش آموزان در برگه امتحانی می باشد که گاهی آدم به خودش میگه بقول فیلم مارمولک نمی دونم اینها رو از کجاشون در میارن برای مثال و تفریح چند نمونه که برای خودم موقع تصحیح برگه پیش آمده یا همکاران دیگر برای شما نقل میکنم:

ادامه نوشته

شعر تامل برانگیز

امیدوارم معلمای عزیز از خوندن این شعر ناراحت نشن. این مطلب رو گذاشتم صرفا به اینخاطر که خودم و بعضی معلمهای عزیز یادمون باشه که هدف و وظیفه اصلی ما در قبال دانش آموزامون چیه! و یادمون نره خیلی چیزا هست که از درس خیلی مهمتره.. .

ادامه نوشته

به اين ميگن مدرسه ...!

در اين پست سعي شده به طور مختصر مدرسه "بن بويل آلمان" معرفي بشه. پيشنهاد ميكنم اگه تونستيد فيلم اين مدرسه رو تهيه كنيد و ببينيد. واقعا مدرسه بي نظيريه... كاش يكي هم به فكر ايجاد تحول در ساختار مدارس ايران بيفته!

ادامه نوشته

نکات ساده ای برای خوب گوش کردن در کلاس ، چگونه بهتر گوش کنیم؟


 

گوش کردن یکی از مهمترین مهارتهایی است که با پرورش آن می توانید کارآیی خود را در مدرسه افزایش دهید. این مهارت بعد از مهارت خواندن، یکی از مشکل‌ترین مهارتهاست. در این نوشته کوتاه  با راههای پرورش  مهارت گوش دادن آشنا شوید:

کلاس مکانی برای یادگیری و گوش کردن است. ویلیام آرمسترانگ

نكاتي براي دانش آموزان
خوب گوش کردن در کلاس:
* در کلاس مطالب درسی را دنبال کنید و به رویا فرو نروید. ( خیالبافی نکنید. )
* اگر حرف بزنید، مطمئنا نمی توانید گوش کنید.
* در هنگام گوش کردن قلم به دست باشید و نکات مهم را یادداشت کنید.
قبل از کلاس:
* راجع به مطالب درسی جدید فکر کنید.
* نکات مهم جلسه گذشته را به یاد آورید. ( دوره کنید. )
* تکالیف خود را انجام دهید.
در کلاس:
* آنچه را که قبلا یاد گرفته‌اید با مطالب جدید ارتباط دهید.
* آیا شما راجع به موضوع درس اطلاعات اضافی دارید؟
* در طی درس چه چیزی به ذهن شما می آید؟
* برروی موضوع درس تمرکز کنید.

* نکات مهم درس را یادداشت کنید.
* در صورت امکان روی نیمکتهای جلوی کلاس بنشینید. اگر جلوتر باشید بهتر می توانید گوش کنید.

بعد از کلاس:
* مطالب درسی و یادداشتهایتان را دوره کنید.
* بعضی‌ها دوست دارند که یادداشتهایشان را پاکنویس کنند، اما سعی کنید برای اینکار وقت زیادی اختصاص ندهید.
* هنگام دوره زیر نکات مهم خط بکشید.

نکات دیگری راجع به گوش کردن:
* خوب گوش کردن به معنی توجه کردن است.
* تمام آنچه را که گفته می شود بشنوید، نه آنچه را که دوست دارید.
* آنچه را که می شنوید با آنچه که از قبل می دانستید ربط دهید.
* نکات مهم درس را تشخیص دهید.
* سعی کنید نکات مهمی را که ممکن است سوال امتحان باشد، تشخیص دهید.
* صحبتهای معلم را دنبال کنید. ( حدس بزنید صحبتهای بعدی او چه خواهد بود. )
* به دقت به آنچه معلم راجع به تکالیف درسی می گوید، گوش کنید و در صورت نیاز آن را یادداشت کنید.
* به دقت گوش کنید و به دنبال عبارات کلیدی معلم باشید و به آن اهمیت دهید. عباراتی همچون " این مطلب مهم است...، مهم است بدانید که... و یا لازم است که این مطلب را برای امتحان بدانید... "

بخاطر بسپارید که گوش کردن با شنیدن متفاوت است.

شما می توانید هرچیزی را بشنوید، اما به آن گوش نکنید یا از یک گوش بشنوید و از گوش دیگر بیرون کنید.

برای گوش کردن باید فکرکنید و فعال باشید نه منفعل.

عید مبارک...

استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

عیدسعید فطر برشما سفره‏نشینان خوان کرم رحمانی مبارک و اعمالتان پذیرفته باد.

                  اس ام اس عید فطر